یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

یسنا گلی

تافی ببر بی راه

  تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درخت‌ها بازی می‌کرد. این‌ور می‌دوید، اون‌ور می‌دوید و   از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرک‌ها می‌کرد. یكهو یک باد تند آمد و درخت‌ها را تکان داد.   تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درخت‌ها بازی می‌کرد. این‌ور می‌دوید، اون‌ور می‌دوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرک‌ها می‌کرد. یكهو یک باد تند آمد و درخت‌ها را تکان داد. تافی محکم شاخه یک درخت را گرفت. اما باد آمد، از روی تافی رد شد و راه‌های او را با خودش برد. تافی کوچولو دنبال باد دوید و صد...
28 دی 1390

شام به یاد موندنی

سلام نفس مامان. دیروز عمو ایمان و خاله فریبا  تماس گرفتن و پیشنهاد دادن شب بریم بیرون . ما هم که چند وقت بود ندیده بودیمشون با خوشحالی گفتیم باشه . قرار شد ما ساعت ٨ بریم دنبالشون. عمو ایمان گفت  بریم رستوران دل چون میگفت تعریفش رو خیلی شده از یکی از دوستاش.و همه گفتیم بریم ببینیم چه جوریه؟                              رستوران دل وستای هفت باغ بود و تقریبا از لحاظ ظاهری قشنگ بود. وقتی رفتیم داخل عمو ایمان گفت  بریم بیرون و توی یه آلاچیق بشینیم. رفتیم  توی آلاچیق اما خیلی س...
27 دی 1390

شعر شعر شعر

مامانی تو عاشق این هستی که واست شعر بخونم واسه همین باز چند تا شعر خوشمل گذاشتم تو وبلاگت.الهی مامان به قربونت بره     ٢پر ٢پر ٤پر - مادر بزرگ - ماه و ستاره متن شعر در ادامه مطلب...... ٢پر ٢پر ٤پر ١٠ تا پرستو با هم یكباره پر كشیدند در آسمان آبی پر پر پر پریدند با پر زدن رسیدند به یك درخت گردو یك یكی نشستند به روی شاخه او اتل متل توتوله ده تا پرستو داریم دانه به دانه حالا آنها را می شماریم یك كه خسته تر بود از روی شاخه افتاد خدا كند نیفتد به دست مرد صیاد اتل متل توتوله 9 تا پرستو مانده هر شاخه ای، یكی را به روی خود نشاندهیكی از آن میانه گرسنه بود و پر زد برای ...
26 دی 1390

تكامل و پيشرفت فيزيكي به كمك بازي: خط خطي و نقاشي كردن

كودك نوپاي شما احتمالا بين 12 تا 18 ماهگي، تلاش براي "نوشتن" را آغاز خواهد كرد. اين تلاش او در ابتدا صرفا به صورت خط خطي كردن كاغذ خواهد بود؛ و احتمالا بين 18 تا 24 ماهگي با كشيدن خطوط افقي و عمودي و يا حتي يك دايره، شما را شگفت زده خواهد كرد. تشويق اين خط خطيهاي اوليه، موجب بروز تواناييهاي جديد در او مي شود. هنگام نقاشي با مداد رنگي، مهارتهاي حركتي ظريفي مانند گرفتن و نگه داشتن (توسط دستها و انگشتان) به كار گرفته مي شوند؛ همچنين اين كار باعث پيشرفت بينايي كودك شما و ارتقاي تخيلات او نيز مي شود. كودك نوپاي شما احتمالا بين 12 تا 18 ماهگي، تلاش براي "نوشتن" را آغاز خواهد كرد. اين تلاش او در ابتدا صرفا به صورت خط خطي كردن كاغذ خواهد بود؛ و...
25 دی 1390

قصه گفتن برای تکامل مغز نوزاد لازم است

قصه گفتن براي تكامل مغز نوزاد لازم است متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند.دكتر"نرگس كچوئي " روان شناس، در گفت و گو با ايرنا گفت: والدين براين باورند كه نوزاد هيچ چيز را متوجه نمي‌شود و لازم نيست با او حرف بزنند، اين در حالي كه مغز نوزاد آماده براي پذيرش و يادگيري است و دوست دارد صداي والدين خود را بشنود و با محيط آشنا شود   بقیه در ادامه مطلب...... قصه گفتن براي تكامل مغز نوزاد لازم است متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزا...
22 دی 1390

عمو خرگوش و دکتر بلوط

یکی بود یکی نبود بجز خدا هیچکس نبود.در جنگلی دور دور خرگوش پیری زندگی می کرد که عمو خرگوش صداش می کردن. عمو خرگوش خیلی خیلی لاغر شده بود و هر روز از روز پیش ضعیف ترو کوچکتر می شد. عمو خرگوش مدت های زیادی بود که نمی توانست چیزی بخوردچون یکی از دندان هایش درد می کرد.در همان جنگل یک دکتر دندانپزشک بود به اسم دکتر بلوط. اما عمو خرگوش رابطه اش با دکتر ودندانپزشکی خوب نبود!... یکی بود یکی نبود بجز خدا هیچکس نبود.در جنگلی دور دور خرگوش پیری زندگی می کرد که عمو خرگوش صداش می کردن. عمو خرگوش خیلی خیلی لاغر شده بود و هر روز از روز پیش ضعیف ترو کوچکتر می شد. عمو خرگوش مدت های زیادی بود که نمی توانست چیزی بخوردچون یکی از دندان هایش درد می کرد.د...
21 دی 1390

یه خبر خوب

دیشب مامان جون بهمون گفت که نی نی عمه سیما تا ١٠ روز دیگه دنیا میاد. و تو یه هم بازی خوب پیدا میکنی. البته باید صبر کنی تا یه کم بزرگ شه و دو تایی باهم آتیش بسوزونین. عمه سیما می خواد اسم نی نی رو زهرا بزاره.همه ما منتظریم تا روی ماهش رو ببینیم                                          ...
19 دی 1390

دندون جدید

عزیز دل مامان بازم میخواد یه دندون جدید در بیاره و باز بداخلاق شده. تا الان هفت  تا دندون داری .چهار تا بالا و  3تا پایین.دندون هشتمت هم تو راهه.که از فک پایینت داره در میاد.        ...
19 دی 1390

جیگمل مامانی

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی. دیروز جمعه بود ولی بابایی بازم مثل روزایی که میره سرکار خونه نبود.امام دیروز با عمو رضا رفته بود صفه عزا رو مشکی پوش کنن.آخه از فردا محرمه و عزاداری شروع میشه. من و تو هم رفتیم خونه باباجون وظهر با مامان جون رفتیم دعا. تو هم مثل همیشه تا میتونستی آتیش سوزوندی و سروصدا کردی حواس همه رو به خودت جمع کردی. شب که اومدیم خونه پیش بابایی مثل همیشه اون بیچاره خسته بود و تو شیطون بلا.اما بابایی واسه خاطر دخترش باهات بازی کرد تا دلتنگیت تموم شه. دیشب چون خیلی خسته بودی زود لالا کردی نفسم. دوست دارم عزیز دلم. بوسسسسسسسسس               ...
19 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد